|
تاریکی تنهایی سکوت....
|
و بی نوا تر از هر زمانی بغضش را فرو می برد
وحشت زده در سه راهه ی ماتم ایستاده است و خیره خیره به جاده هایی می نگرد
که به هیچ جا نمی رود...
ساعت 0:4
نويسنده نازی
|
مسیر سختش یکسره تا خداست
کاش می دانست انتهایش کجاست
شاید این مسیر راهی بی انتهاست
اما نگاه کن سایه ی خدا این جاست
بدون حضورش تاریکی بی پناست
تنهایی آواره سکوت بی معناست
آسوده باش اینجا پر از هواست
چرا که این مسیر انتهایش خداست
ساعت 0:46
نويسنده نازی
|
حرکت می کنیم و با سرعت به جلو می رویم بی توقف
به جلو می رویم ٬ به بالا پایین می چرخیم بی یک لحظه درنگ
بالا و پایین می شویم و به دور مسیر حلقوی می گردیم بی صدا
در نورها و صدا ها غوطه ور می شویم و می رویم
می رویم و میچرخیم و می گردیم در حالی که ایستاده ایم و همچنان غوطه وریم....
ساعت 0:29
نويسنده نازی
|
تاریکی با سکوت و تنهایش تنهاست
مهتاب خاموش است و ستاره بینواست
مرز دلتنگی و شادی از زمین تا هواست
بی سکوت است زمین تا نهایت پر صداست
چرا که امشب آفتابی ترین شب خداست....
ساعت 23:26
نويسنده نازی
|
تاریکی بی پناه تر از تنهایی ها هدف نورهای وحشی قرار می گیرند
نورها با صدا می آیند می زنند٬می کشند٬می برند و می روند
گوش های سکوت را با دامبل و دیمبوی طبل هایشان کر می کنند و بی پناه رهایش می کنند بی پناه تر از تاریکی و تنهایی
و باز صدای آمدن و زدن و کشتن و رفتنشان به گوش می رسد
واین حادثه تکرار است .......یا شاید عادتی دیرینه.
ساعت 14:59
نويسنده نازی
|
عدهای پلید پوش دیو صفت زیبا اطرافت را می گیرند و بی رحمانه لبخند می زنند
و تو محکومی .....
محکوم به خاکی بودن خاکی زیستن و در خاک مردن
پلید پوشان دیو صفت زیبای زمین بی شرمانه لبخند می زنند در آغوشت می کشند و در اوج مهربانی ناگهان رهایت می کنند
وتو تنهای کوچک زمینی که در نورهای وسوسه انگیز زمین به دنبال تاریکی تنهایی و سکوت ار دست رفته ات می گردی
..........کاش آن را بیابی خاکنمایی را کنار بزنی و خاکی نمانی...............کاش آن را بیابی.
ساعت 14:39
نويسنده نازی
|
مشکل از خاک نیست هنگامی که در آن فرو می روی
مقصر عادت های پلید این خاکی هاست که اینگونه زمین را حقیر می نماید
با همهمه و هیاهو به خروارها خاک می سپارندت با وسوسه های خود جامه ی خاکی به تنت می پوشانند و ناگهان رهایت می کنند
تلاش هایت برای باز پس گرفتن تنهایی سکوت و تاریکی یت بیهوده است
تو دیگر یکی از آنهایی یکی از آن رها شدگان .....................و مقصر خاک نیست
ساعت 14:20
نويسنده نازی
|
نورها هجوم می آورند تاریکی ها را خاموش می کنند
صدا ها حمله ور می شوند سکوت را خفه می کنند
راه ها بهم می ریزند و مسیر ها به یک راه ختم می شوند
تنها ، تنهایی تاریک کودکانه سکوت، غریبه ی کوچک را تنگ در آغوش می کشد .
و مسبب همه ی این بدبختی ها سهل انگاری خیره سرانه ی زمانست
ساعت 14:37
نويسنده نازی
|
شتابان حرکت می کنیم و به جلو می رویم
ترس و وحشت جاده های پیچ در پیچ را به جان می خریم
با سختی و دشنام ها و پچ پچ ها مقابله می کنیم
غافل از این که این راه انتهایش ابتدایش است.......راهی سخت بیهوده
ساعت 15:52
نويسنده نازی
|
لب هایت اجازه رهایش صدایت را نمی دهند
چرا که همیشه محکوم به شنیدنی و اجازه نداری و اجازه نداری و اجازه نداری که کلامی بگویی
آرام و بی صدا فریادت را فرو می بری و انگار نه انگار که ممنوعیتی رخ داده
و به راهت ادامه می دهی راهی که بی هدف در آن قدم بر می داری..... فقط به خاطر آنها !!!
ساعت 15:42
نويسنده نازی
|