تبليغاتX
http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"> بازمانده
تاریکی تنهایی سکوت....
خاموش تر از همیشه سکوتم فریاد می کشد

     و بی نوا تر از هر زمانی بغضش را فرو می برد

          وحشت زده در سه راهه ی ماتم ایستاده است و خیره خیره به جاده هایی می نگرد

           که به هیچ جا نمی رود...

+تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1387

ساعت 0:4

نويسنده نازی |

 

مسیر سختش یکسره تا خداست

 کاش می دانست انتهایش کجاست

شاید این مسیر راهی بی انتهاست

اما نگاه کن سایه ی خدا این جاست

بدون حضورش تاریکی بی پناست

تنهایی آواره سکوت بی معناست

آسوده باش اینجا پر از هواست

چرا که این مسیر انتهایش خداست

+تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1387

ساعت 0:46

نويسنده نازی |

حرکت می کنیم و با سرعت به جلو می رویم                      بی توقف

به جلو می رویم ٬ به بالا پایین می چرخیم                         بی یک لحظه درنگ

بالا و پایین می شویم و به دور مسیر حلقوی می گردیم        بی صدا

در نورها و صدا ها غوطه ور می شویم و می رویم

می رویم و میچرخیم و می گردیم در حالی که ایستاده ایم و همچنان غوطه وریم.... 

+تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386

ساعت 0:29

نويسنده نازی |

امشب یکی از سخترین شبهای دنیاست

تاریکی با سکوت و تنهایش تنهاست

مهتاب خاموش است و ستاره بینواست

مرز دلتنگی و شادی از زمین تا هواست

بی سکوت است زمین تا نهایت پر صداست

چرا که امشب آفتابی ترین شب خداست....

+تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386

ساعت 23:26

نويسنده نازی |

وقتی که نورها هجوم می آورند و با پرتو نیزه های خود به سیاهی حمله ور می شوند

تاریکی بی پناه تر از تنهایی ها هدف نورهای وحشی قرار می گیرند

نورها با صدا می آیند می زنند٬می کشند٬می برند و می روند

گوش های سکوت را با دامبل و دیمبوی طبل هایشان کر می کنند و بی پناه رهایش می کنند بی پناه تر از تاریکی و تنهایی

و باز صدای آمدن و زدن و کشتن و رفتنشان به گوش می رسد

واین حادثه تکرار است .......یا شاید عادتی دیرینه.

+تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386

ساعت 14:59

نويسنده نازی |

از ارتفاع می آیی و محکم به زمین می خوری

عدهای پلید پوش دیو صفت زیبا اطرافت را می گیرند و بی رحمانه لبخند می زنند

و تو محکومی .....

محکوم به خاکی بودن خاکی زیستن و در خاک مردن

پلید پوشان دیو صفت زیبای زمین بی شرمانه لبخند می زنند در آغوشت می کشند و در اوج مهربانی ناگهان رهایت می کنند

وتو تنهای کوچک زمینی که در نورهای وسوسه انگیز زمین به دنبال تاریکی تنهایی و سکوت ار دست رفته ات می گردی

..........کاش آن را بیابی  خاکنمایی را کنار بزنی و خاکی نمانی...............کاش آن را بیابی.

 

+تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386

ساعت 14:39

نويسنده نازی |

خاکی بودن و خاکی زیستن و خاکی ماندن

مشکل از خاک نیست هنگامی که در آن فرو می روی

مقصر عادت های پلید این خاکی هاست که  اینگونه زمین را حقیر می نماید

با همهمه و هیاهو به خروارها خاک می سپارندت با وسوسه های خود جامه ی خاکی به تنت می پوشانند و ناگهان رهایت می کنند

تلاش هایت برای باز پس گرفتن تنهایی سکوت و تاریکی یت بیهوده است

تو دیگر یکی از آنهایی یکی از آن رها شدگان .....................و مقصر خاک نیست

+تاريخ جمعه بیست و ششم بهمن 1386

ساعت 14:20

نويسنده نازی |

هنگامی که زمان در کاروان سرای دنیا از حرکت باز می ایستد

            نورها هجوم می آورند تاریکی ها را خاموش می کنند

            صدا ها حمله ور می شوند سکوت را خفه می کنند

            راه ها بهم می ریزند و مسیر ها به یک راه ختم می شوند

تنها ، تنهایی تاریک کودکانه سکوت، غریبه ی کوچک را  تنگ در آغوش می کشد .

        و مسبب همه ی این بدبختی ها سهل انگاری خیره سرانه ی زمانست 

+تاريخ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386

ساعت 14:37

نويسنده نازی |

هر بار قصد سفر می کنیم و به راه می افتیم

شتابان حرکت می کنیم و به جلو می رویم

ترس و وحشت جاده های پیچ در پیچ را به جان می خریم

با سختی و دشنام ها و پچ پچ ها مقابله می کنیم

غافل از این که این راه انتهایش ابتدایش است.......راهی سخت بیهوده

+تاريخ پنجشنبه یازدهم بهمن 1386

ساعت 15:52

نويسنده نازی |

هنگامی که می خواهی فریاد برآوری و گرمای ریاکارانه زمین را رسوا کنی

لب هایت اجازه رهایش صدایت را نمی دهند

چرا که همیشه محکوم به شنیدنی و اجازه نداری و اجازه نداری و اجازه نداری که کلامی بگویی

آرام و بی صدا فریادت را فرو می بری و انگار نه انگار که ممنوعیتی رخ داده

و به راهت ادامه می دهی راهی که بی هدف در آن قدم بر می داری.....  فقط به خاطر آنها !!!

+تاريخ جمعه بیست و هشتم دی 1386

ساعت 15:42

نويسنده نازی |